
آســــمون آرزومــون پـره از ابـرای تـیره
لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره
اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا رو دیدی
یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره
باز که چشماتو نـبستی ببینم بـاز کـه نشستی
می دونم یه جوری هستی که دلت از همه سیره
امّا بـهتره بـدونی طــبق اصـل مهربونی
دل واسه عاشق نبودن راه نداره نا گزیره
چشمای توشده خسته بغض آرزوت شکسته
امّـا بـاز تـو فکـر ایـنی اگـه مـن رو نـپذیره
بهتره بیدار نشینی اونو توی خواب ببینی
واسۀ دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره
خوش به حال بعضی مَردم که شدن توزندگی گُم
التــماس سـرخ سـیبا پـیششون چـقد حـقیره
نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن
خنده داره واسشون که دلِ ما یه جایی گیره
چـی بـگم شـبم تـموم شد نـدیدم اونـو حــروم شد
کاش می دونست یکی اینجا بدجوری واسش می میره
کاش بودی یه قطره بارون واسه طرح نامه هامون
بـه دل هـمیشه دریــات از کسـی که تـو کــویره