|

« ای کاش ز مرگ عاشقان مهلت فریاد زدن بود »
تو را نگاه می کنم
نگاه تو مرا
به امتداد کوچه های غم روانه می کند
اگر چه تو سکوت کرده ای
سکوت تو مرا....
طلوع غصّه های بی بهانه است
مرا صدا بزن!
صدای تو شکستن طلوع صبح عاشقانه است
بیا ! بیا !
مگر سکوت را
به شور همزبانی و به شعر همدلی بدل کینم....!
|