تبليغاتX
جزیره تنهایی
 
   

 

جزیره تنهایی
 جزیره تنهایی ما....

آباجی و دادا

"آی آدما گوش بکنین وصیت من
آی شمایی که می گیرین جنازه ی من
دستای منو از توی تابوت بیرون بذارین
تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم
خالیه این دستای من
تو رو خدا موهای منو شونه نکشین
تا که بدونن دست نوازش
نکشیدن روی سر من
اگه گسی سراغمو ازت گرفت
تو رو خدا نذارین بره
آخه اونه قاتله من
بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش
بگید که یاد تو بود نیومدی سراغش
بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش
بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش."

××××××××
سلام.
به جزیره تنهایی ما خوش آمدید.
نظر یادتون نره.
jaziretanhayi@yahoo.com

» اردیبهشت 1388
» دی 1387
» آبان 1387
» مرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» لحظه ای با من باش
» عشق کاغذی...!
» دوست دارم دادا
» «به دل همیشه دریات»
» به خاطرت....!
» بعد از دیدار تو....!
» از دور می بوسیدمت.....
» تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
» بوسه...!
» ما راندگان باغ خداییم!
» شاید آن روز که سهراب نوشت.....
» مرگ عاشقان!
» دادا و آباجی
» گریه کنم یا نکنم...!
» دوست دارم
» بوسه
» نیمه شب... !
» دوست دارم
» خسته ام
» تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست
» اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
» آرزویم مرگ است...!
 

دادا جون خیلی دوست دارم یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
 


 

 
 
 

دلم می خواد گریه کنم! یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
 

« دلم میخواد گریه کنم »

دلم میخواد گریه کنم مهر سکوتو بشکنم

کنج اتاق بشینمو به عکس تو زل بزنم

رو تلخ ترین خاطره ء بودن تو پا بذارم

از ته دل داد بزنم دوست دارم دوست دارم

عقده هامو خالی کنم سر تموم لحظه هام

وقتی دل شکسته ام داد میزنه تو رو می خوام

کاش قبل رفتنت یه بار گفته بودم دوست دارم

تمام این روز وشبُ به عشق چشمات بیدارم

کاش قبل رفتنت غمه بی کسیتو نمی دیدم

منو ببخش این همه سال عشق تو رو نفهمیدم

حسین پور فرج


 

 
 
 

بی سر زمین تر از باد! پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
 

من كتك خورده ترين حنجره ام ! با صداي پاره پاره توي باد !

ذله از سكوت سايه هاي شب ، دل شكار حرفاي يكه زياد !

من كتك خورده ترين حنجره ام ، خسته از ترانه هاي بي اميد !

پا به زنجير يه خواب يائسه ! خط قرمز روي كاغذ سفيد !

من نفس مرده ترين حنجره ام ! بي نشون سر به مٌهرم مثل راز !

تو كه از غريبه آشناتري ، من اين زخم شكفته رو بساز !

تن تشنه مثل خورشيد ! بي سر زمين تر از باد !

كولي تر از ترانه ! بي پرده مثل فرياد !

همسفره ي جنوبم ! پا بند شام آخــــــــــــــــــر !

يــــــــاغي ترين ستاره ، در اين شب شناور !

منو تا جشن ستاره ها ببر ، كه توي سياهي زندوني شدم !

منو با خبر كن از رمز غزل ، كه اسیر حبس پنهوني شدم !

پيش فــانوس شب آيينه بگير ، تا چراغوني شه اين سقف كبود !

ننويس رو برگ اول كتاب ، دوباره يكي بود يكي نبود !

بود من بودن تو بوده و هست ، ببرم تا خلوت امن يه دست !

شونت رو يه تكيه گاه تازه كن ! تا زمين نخوره اين هميشه مست !

تن تشنه مثل خورشيد ! بي سر زمين تر از باد !

كولي تر از ترانه ! بي پرده مثل فرياد !

تنها تر از سكوتم ! روشن تر از ستاره !

از غربتي رسيدم ، تا غربتي دوباره !!

یغما گلرویی


 

 
 
 

دادا دوست دارم! چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
 


 

 
 
 

پسری از جنس امروز! چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
 

« پسری از جنس امروز »

پسرکی از جنس امروز دخترکی را دوست می داشت و تمام مدت ابرازش می کرد. هر زمان و هر مکان که میدیدتش، ساده لوحانه تکرار می کرد: دوستت دارم.

اما دخترک تنها لحظه ای خیره نگاهش می انداخت و سپس سکوت بود و سکوت. هیچ گاه پاسخی نداد و هیچ نگفت، که پسرک گمان کرد دخترک دوستش ندارد و دیگر سراغش نیامد...

دخترک همچنان سکوت را نشکاند تا آنکه سالها گذشت و آنهنگام که بر مزار پسرک زیرلب فاتحه خواند!


 

 
 
 

دادا دوست دارم دلم برات تنگ شده.... سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
 

دوست داشتم که بمیرمُ سیاه پوشت کنم

نـه ایــــــن کـه بمـونـــــمُ فرامـوشـــت کنــم 


 

 
 
 

قاصدک! سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
 

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گردِ بام و در ِ من

بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّاری و دیاری- باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار ازین در وطن ِ خویش غریب.

قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ؛

که فریبی تو، فریب.

قاصدک! هان، ولی... آخر... ایوای!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام، آی! کجا رفتی؟ آی...!

راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جائی؟

در اجاقی- طمع شعله نمی بندم – خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند....

 مهدی اخوان ثالث ( تهران – شهریور 1338)


 

 
 
 

شبگیر! سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
 

شبگیر

دیگر این پنجره بگشای به من

به ستوه آمدم از این شب تنگ .

دیرگاهی ست که در خانه ی همسایه ی من خوانده خروس .

وین شب تلخ عبوس

می فشارد به دلم پای درنگ .

دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه ،

پشت ای پنجره بیدار و خموش ،

مانده ام چشم به راه .

همه چشم و همه گوش :

مست آن بانگ دلاویز که می آید نرم

محو آن اختر شبتاب که می سوزد گرم

مات این پرده ی شبگیر که می بازد رنگ .

آری، این پنجره بگشای که صبح

می درخشد پس این پرده تار .

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس .

وز رخ آینه ام می سترد زنگ فسوس

بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار

خنده ی روز که با اشک من آمیخته رنگ....

هوشنگ ابتهاج


 

 
 
 

تو آسمون قلب من دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
 

تو آسمون قلب من

در آسمان قلب من ستاره گريه مي كند

دل بهانه گير من دوباره گريه مي كند

نسيم خاطرات توسري به خانه مي زند

زخانه ي نگاه من غمت جوانه مي زند

تو موج ميشوي ومن سكوت ساحلي غريب

توآبي وپرازصداومن شمايلي عجيب

تو حرف مي زني ومن دوباره گوش مي كنم

اگرچه در درون خويش كمي خروش مي كنم

ولي تو موج هستي ومنم كه ساحل توام

توحرف غرشي ومن كلام بي صداي غم

ودوست دارم آشنا همين غرورسبز را

همين كه كرده عشق راغريبه نام آشنا

پس انتظارمي كشم كه باز مهربان شوي

تومهربان شعر من بيا كه قهرمان شوي

به يادآن شبي كه تو به قلب من سري زدي

وبا پرنده دلت تو باغ من پري زدي

من آشيانه ساختم براي چشمهاي تو

و قطره ها نشانده ام به پاي چشمهاي تو

هنوز بهترين من كلام اول مني

در انتهاي آرزوسلام اول مني


 

 
 
 

سفر کردم....! دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
 

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه...

به معنی واقعی این جمله رسیدم... خواستم از این به بعد بهت فکر نکنم... خواستم دیگه

 عاشقت نباشم... خواستم فراموشت کنم...دلم مى خاست بی خیالی طی کنم... می

 خواستم مثل تو از خاطرات روزهای شیرینمون به سادگی عبور کنم... خواستم از نو شروع

 کنم... خواستم به زندگی لبخندی دوباره بزنم... می خواستم بشم یه آدم دیگه غیر اون

 عاشقی که تو با عشق و وجودت ساخته بودی... ولی نشد!؟ می فهمی چی میگم: نشد...

 نمیشد ازت بگذرم... هر چقدر هم بد باشم... هر چقدر هم بی احساس و بی عاطفه

 باشم...من نمى تونم فراموشت کنم... نمی تونم... هنوز تسبیح گو و مداح گو اسم تو

 هستم... هنوزم زائر عاشق پرستم... هنوز با اینکه تنهام گذاشتی نقش چشمای نازت از پرده

 افکارم میگذره... مگه میشه من یادم بره اون همه عشق و صفا رو... بهم نگو همه اونا تظاهر

 بوده... بذار حرفی که تو دلم مونده بهت بگم نمی خوام مثل غصه نداشتنت تلنبار بشه تو

دلم... با همه نامهربونی های سرنوشت با همه بی وفایی های خودت دوستت دارم و تا ابد

 عاشقت می مونم... می دونی چی میگم: قدرمو ندونستی شاید هم من لایقت نبودم... ولی

 من عاشقت می مونم... 

عاشقت می مونم...


 

 
 
 

دادا جون خیلی دوست دارم یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
 

 

دادا جون دلم برات تنگ شده.

 خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابه کی بگم!

من دادامو میخواااااااااااااااااااااااااااام دلم براش یه ذره شده...


 

 
 
 

نفسم دوستت دارم...! یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
 

اگر گهگاهي چند خطي مي نويسم به عشق تو است....

با قرمز مي نويسم که: «دوستت دارم»

و اگر اينک نفس مي کشم و زندگي ميکنم به خاطر وجود

تو هست هم نفسم!

اي تو که مرا عاشق خودت کردی ، نمي داني که چقدر

دوستت دارم ، نمي داني که با تو چه آرزوهايي در دل دارم...

اگر از عشق مي نويسم ، به عشق تو است ، و با وجود تو

عشق براي من مقدس و پاک است....

بعد از تو ديگر طلب عشق را از خداي خويش نخواهم کرد!

تو همان معناي واقعي يک عشق پاک هستي ، تو همان

چشمه محبتي هستي که در قلب من مي جوشي و به

قلبم نيروي عشق را مي دهي!

با تو مجنون تر از مجنونم ، بي تو باور کن که مي ميرم!

اي تو به زيبايي گل ها ، به پاکي و زلالي دريا ، به لطافت

شبنم روي گل ها دوستت دارم...

اي تو به بلندي کوه ها ، به درخشندگي ستاره ها ، به گرمي

خورشيد ، به وسعت دشت عشق دوستت دارم....

اي تو هم نفس من ، طلوع زندگي ام ، تک ستاره آسمان

تاريک قلبم دوستت دارم....

اي تو که مرا اسير آن قلب مهربانت کردي ، مرا در اين

دنياي عاشقي در به در کردي ، باور کن که بي تو ميميرم!

مرا تنها نگذار ، تا ابد با من بمان ، نگذار که اشکهايم از اين

چشمهاي بي گناهم روانه شوند ، نگذار دوباره اين

قلبي که تو را ديوانه وار دوست دارد بشکند، نگذار دوباره

مثل يک ديوانه تنها در اين دنياي بي محبت در به در شوم

با من بمان اي مظهر زيبايي ها و اي !همسفر جاده زندگيم

اي تو که مرا در آم قلب مهربانت اسير کردي ، به من

محبت و عشق برسان و بدان که من تنها به عشق تو زنده ام

آنگاه که تو پا به اين قلب تنهاي من گذاشتي ، زندگي ام رنگ

سبز بهار را به خود گرفت و آن شبهاي بي ستاره ام با آمدن تو

ستاره باران شد و دروازه شهر سوخته قلبم گلباران شد...

آنگاه که تو با حضورت خوشبختي را در زندگي ام تضمين کردي

باغ سوخته قلبم تبديل به فصل بهار دلها شد....

عزيزم خيلي دوستت دارم ، بيشتر از آنچه که تصور مي کني

دوستت دارم و به انتظارت تا لحظه مرگم نيز خواهم نشست

تا بيايي و مرا با خود به جايي ببري که با هم و در کنار هم

زيباترين و عاشقانه ترين زندگي را داشته باشيم...


 

 
 
 

بوسه....! یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
 

 

طعم شيرين عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار

بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود

بوسه يعني وصل جانها از دولب

بوسه يعني پر زدن , يعني صعود


 

 
 
 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم شنبه بیست و یکم مهر 1386
 


 

 
 
 

بمان تا آخرش شنبه بیست و یکم مهر 1386
 

با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...
 
تو باشی من نفس میگیرم ، تو باشی من جانی تازه میگیرم...
 
با من باش ، تا آخرین نفس ، تا لحظه ای که جان دارم عزیزم...
 
ای تمام هستی ام تو تمام زندگی منی ، با من بمان و زندگی را از من نگیر!
 
مگر به جز تو چه کسی در این دنیا دارم ؟
 
تو تنها کسی هستی که دیوانه وار دوستش دارم ، تو تنها کسی هستی که همدم شب
 
و روزم و رفیق لحظه های زندگی ام است ...
 
ای همدم شب و روزم با رفتنت  شبهایم را بی مهتاب و روزهایم را مثل شبهایم نکن !
 
ای رفیق لحظه های زندگی ام ، این لحظه های زیبای با تو بودن را از من نگیر !
 
همه دلخوشی ام تویی ، بهترین لحظه زندگی ام آن لحظه است که در کنار تو هستم و
 
در آن چشمهای زیبایت نگاه میکنم و آرام با صدای آهسته میگویم که دوستت دارم
 
عزیزم...
 
بمان که با ماندنت در کنارم یک دنیا خوشبختی را به من هدیه میدهی !
 
ای زیباترین زیبایی ها ، ای مظهر خوبی ها ، ای تو لایق بهترین ها با منی که بدجور
 
دیوانه آن قلب مهربانت هستم بمان و با رفتنت  زندگی را به کامم تلخ نکن !
 
با رفتنت من نیز از این دنیا خواهم رفت ، گفته بودم که این دنیا را بدون تو نمیخواهم!
 
از تمام دار این دنیا تنها تو را دارم و تنها تو را میخواهم !
 
تویی که قلبم را از عشق و محبت خودت جان دادی ، و به منی که خسته از تنهایی ها
 
 بودم نفس دادی!
 
با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را
 
میخواستم!
 
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
 
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....
 
آری از عشقت مرده ام....
 
پس تا لحظه ای که از عشق تو نمرده ام با من بمان عزیزم.


 

 
 
 

دوست دارم آباجی گلم شنبه بیست و یکم مهر 1386
 


 

 
 
 

بی تو....! شنبه بیست و یکم مهر 1386
 

« بي تو....! »

بي تو دلم هميشه تنگ است

بي تودنيا برايم سوت و كوراست

بي تو شبم بي مهتاب است

بي تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است

بي تو زندگي بي مفهوم است

بي تو عشق و عاشقي در دلم دوراست

بي تو هواي دلم هميشه ابري است

آسمان چشمانم هميشه باراني است

بي تو زندگي برايم عذاب است

گلهاي باغ دلم همه خشك و بي جان است

بي تو درياي دلم كويري تشنه و خشك است

آسمان آبي قلبم تيره و تاراست

بي تو عشق از خانه دلم فراري است و

طاغچه خانه دل هميشه خالي است

بي تو آرزويي ندارم در دلم

و تنها آرزويم از خداي خويش

بودنت در كنارم است

بي تو غروب ها برايم جهنم واقعي است

و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالي است

بي تو مردي مجنونم

بي تو موجودي پوچم

بي تو جاده زندگي ام بن بست است

و پرنده هاي آشيانه قلبم همه بي آوازهستند

بي تو وجودم در اين دنيا بي ارزش است

و نامم در كتاب زندگي خط خورده وفراموش شده است

بي تو ديگر مجالي براي زندگي دوباره نيست

آرزوي قلبم مرگ است

 مرگ است....

خانه ی عشق


 

 
 
 

انتظار....! جمعه بیستم مهر 1386
 

انتظار

چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است!
خیلی این لحظات برایم زیباست
!
به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم
!
قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد
!
چقدر این انتظار شیرین است
.....
انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم
!
خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است
...
شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ، پایان این انتظار لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم و همدیگر را در آغوش میفشاریم
....
شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست
....
معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست
!
گریه نکن عزیزم ، سرت را بر روی شانه هایم بگذار ، میدانم که از این انتظار خسته ای و

می دانم که بعد از من ، تو یک دلشکسته ای
!
می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را از هم جدا کند
!
ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو
!
من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز
!
گریه نکن عزیزم، قطره های اشک قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید میکند
!
این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام
!
به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ، غم ها و دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم
!
آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو....

مهدی لقمانی


 

 
 
 

عید سعید فطر مبارک جمعه بیستم مهر 1386
 


 

 
 
 

چه جوری بگم دوست دارم! پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
 

چه جوری بگــــــــــــــــــــــــــــــم....!

فارسی:

دوستت دارم

ايتاليايي :

Ti Am

آلماني :

Ich Liebe Dich

تركيه اي :

Seni Seviyurum

فرانسوي :

Je t'Aime

اسپانيايي :

Te Quiero

هندي :

Mai Tumase Pyre

Karati Hun

عربي :

انا بحبک

ژاپني :

Kimi O Ai Shiteru

يوگوسلاوي :

Ya Te Volim

كره اي :

Nanun Tangshinul

Sarang Hamnida

ويتنامي :

Em Ye^u Anh

اكرايني :

Ja Tebe KoKHAju

تونسي :

Ha Eh Bak

سوئيسي :

Ch'Ha Di Ga"Rn

سوئدي :

Jag A"Iskar Dig

آفريقايي :

Ek Het Jou Liefe

انگليسي :

I Love You


 

 
 
 

دلم گرفته.... پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
 

بی بهانه سلام.

امشب خیلی دلم گرفته.

امشب دادا.........

دادا مدتی بی حوصله شده نمیدونم برای چی؟نمیدونم علّتش چیه؟

یه جورایی احساس میکنم حوصله ی حرف زدن با من رو هم نداره.

آخه چرا؟

چند وقته بد جور دلم .....

هــــــــــــــــی غریبی! کاش میدونستم دلیل این همه.....

باشه دادا نگو دیگه بهت اصرار نمیکنم.

من دوست دارم دادام همیشه شاد باشه همیشه بخنده همیشه در آرامش باشه.

دادا دوست دارم دوستم داشته باش.

هــــــــــــــــــــــــــی غریبی!

 


 

 
 
 

دوست دارممممممممم چهارشنبه هجدهم مهر 1386
 


 

 
 
 

آنچه از چشم تو جاریست چهارشنبه هجدهم مهر 1386
 


 

 
 
 

دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست چهارشنبه هجدهم مهر 1386
 

در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری 
        تو توانایی بخشش داری

 


دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا ، زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا با وجود تو
شکوهی دیگر رونقی دیگر هست


 

 
 
 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی غریبی! چهارشنبه هجدهم مهر 1386
 

زیبـاسـفر به خـیر ولـی زودتـر بیـا

دارم درانـتظار تـو دیوانه می شوم

یـا تـو بـه خـاطـر دل مـن زودتـر بیـا

یا من به خاطرتو از این شهر می روم!

دادا رفت دنیام خراب شد...!

 


 

 
 
 

روز آخر....! سه شنبه هفدهم مهر 1386
 


 

 
 
 

روز آخر....! سه شنبه هفدهم مهر 1386
 

بی بهانه سلام.

امروز سه شنبه ساعت ۱۶:۳۰بعد از ظهر است و فقط ۱۳ساعت دیگه دادا کنار منه.

من ۱۳ ساعت دیگه تنهای تنها میشم.دادا قول دادی زود بر گردیولی چه فاییده مگه دست داداست که زود بیاد.دادا میره و من.....

دق میکنم من تا شب میمیرم من فردا شب با دوری دادا میمیرم.

خدایا کاش.....دلم نمیاد بگم (میخواستم بگم خدایا ای کاش من ودادا تا فردا شب باهم ولی دور از هم ولی به یاد هم بمیریم)نه ای کاش من بمیرم دادا زنده باشه هزار سال ولی نه اگه من بمیرم اون تنها میمونه.

خدایا ای کاش من و دادا باهم  بمیریم شاید اینطوری بشه که از دوری دوساله راحت شد.

شاید اینطوری بشه که بی تابی فردا شب رو تحمل کرد.

ای کاش بمیریم باهم که همیشه پیش هم باشیم که دیگه هیچ وقت از هم دیگه دور نباشیم که دیگه هیچ کس نتونه........

من فردا شب از دوری دادا میمیرم.

امروز روز آخر......

دادا دوستت دارم خیلی دوستت دارم 


 

 
 
 

تقدیم به دادای گلم سه شنبه هفدهم مهر 1386
 

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم.

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ.

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد.

کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...

ليوان سرخ شد!

ميدوزم

شادي را به غم

زياد را به كم

درخت را به ريشه

گاهي را به هميشه

ستاره را به آسمان

زمين را به كهكشان

كهنه را به نو

و

.

.

.

.

خودم را به تو...

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم.

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟

بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم.

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی، بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم،حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم....!

 


 

 
 
 

دوست دارم هوارتــــــــــــــــــــــــــــا دوشنبه شانزدهم مهر 1386
 

           دادا جون دوستت دارم


 

 
 
 

آئینهء شکسته! دوشنبه شانزدهم مهر 1386
 

آئینهء شکسته

دیروز به یاد تو آن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

...

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم

چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

...

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

...

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ یار ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب

کو پنجهء او تا که در آن خانه گزیند

...

من خیره به آئینه و او گوش به من داشت

گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد از شرح غم خویش

ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را 

                                                             فروغ


 

 
 
 

تقدیم به چشمان زیبایت یکشنبه پانزدهم مهر 1386
 

تقدیم به آباجیه گلمممممممممممممممم

 تقديم به تك ستاره آسمان قلبم....(سميرا)


 

 
 
 

غریب....! یکشنبه پانزدهم مهر 1386
 



امروز بازم غریب شدم
بازم دلم تنگ شده
نمی دونم چی می خواد
مثل بچه ها شده
می دونم می خواد نازش کنم
می دونم میخواد زل بزنم تو چشاش
میدونه که می دونم چشه
چارش یه شاخه گل رزه
اما خودش میدونه کار من نیست
چیدن گل

اما چشام...
میخوان گریه کنن

بحال دلم
آخه چشام دلشون میسوزه واسه دلم
چون اونا می بینن دلتنگی هامو

وقتی دلم ابری میشه
بارونش چشمامو خیس می کنه


 

 
 
 

گفتی..... یکشنبه پانزدهم مهر 1386
 

گفتــی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتـی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گـفتـــــی ز بخــــت بد اگر ناگه رقــــيب آيد ز در

گفــتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های مـــی، گــر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نــوش لبـــــم آن را گــــوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خـود را در او عريان تماشا می کنم


گفتـــی که از بـی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم کـــه با يغــــماگران بــــاری مدارا می کنم

گفتی که پيــوند تو را با نقد هــــستی می خرم

گفــتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفــــــتی اگــر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفــتم که صد ســـال دگر امروز و فردا می کنم

گفتــی اگر از پای خــــود زنجير عـشقت وا کنم

گفتــم ز تو ديــــوانه تر دانی که پيدا مــــی کنم


 

 
 
 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، جمعه سیزدهم مهر 1386
 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم،

تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم،

بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

 اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است.. آباجی دوست دارم .دلم برات تنگ می شه


 

 
 
 

یکی بود یکی نبود جمعه سیزدهم مهر 1386
 

یکی بود یکی نبود

    زیر گنبد کبود

غیر عشق دو نفر

دیگه عاشقی نبود

او دو تا شاد بودن

هر دو فریاد بودن

بی خبر ز حادثه

از غم آزاد بودن

بین اون روزای خوب

یه روزی تنگ غروب

جغد پیر بدو شوم

اومد از سمت جنوب

میون پرهای اون

یه طلسم بد شگون

داده بود واسه ی

عاشقای قصمون

یکشون گفت خبره

خبر از جادوگره

اگه بازش بکنیم

عشقمون در خطره

یهو آسمون تپید

به خودش ابر ها رو دید

به عزای عشقشون

اشک آسمون چکید

آخرای قصه بود

زیر گنبد کبود

توی قصه خدا

دیگه اون یکی نبود

یه نفر نشسته بود

از زمونه خسته بود

غم دوری عزیز

دلشو شکسته بود

قصمون به سر رسید

رنگ خوشبختی ندید

عشق پاک اون دو تا

   به وصالی نرسید

اگه شادیها کمه

قصه ها پر از غمه

عاشقای با وفا

دلشون پیش همه


 

 
 
 

پرم از محبت تو، پرم از یه عشق تازه جمعه سیزدهم مهر 1386
 

 

با تو لحظه هام پر از نور بی تو تاریکه و سرده

مثل خورشید حضورت دنیا دور تو می گرده

گلای سرخ تو باغچه همشون ارزونی تو

منو از خودم گرفته عشق آسمونی تو

همه ترسم از اینه که تو رو از دست بدم آخر

نباید عقربه هارو بذارم برن جلوتر

کاشکی خیلی پیش از اینها عشق من تو رو می دیدم

آخه من تو شهر چشمات به خود خودم رسیدم

امدی با اول صبح از یه شهر دور و بی نام

تو یه تعبیر قشنگی واسه ی تموم خوابام

مثل خواب معبدی دور که پر از راز و نیازه

پرم از محبت تو، پرم از یه عشق تازه

 


 

 
 
 

مرا درياب اي تنها اميد زندگي ، درياب جمعه سیزدهم مهر 1386
 

مرا درياب اي تنها اميد زندگي ، درياب

 

من بي تو شبي در خلوت يك دشت خواهم مرد

 

و من تا بي نهايت از تو  و عشق تو خواهم گفت

 

مرا درياب ، من بي تو نميدانم چه بايد كرد

 

من بي تو د ر اين  دنيا نخواهم ماند

 

اين قدرت كه بي تو زندگي از سر بگيرم من ندارم ، باورم كن

 

هرچه دارم مانده ا ز تو ياد گار

 

جسم سردم مانده در آغوش خاك ...


 

 
 
 

اينک ميخواهم با تو از اين کوچه هاي غربت خارج شوم جمعه سیزدهم مهر 1386
 

 و غربت راباسيل اشکهايم ويران کنم 

                                  تا در دنيا حسرت و غمي نباشد

                                       که تو را اندوهناک ببينم

                       چرا که من و دل در کوچه هاي دلتنگي

                     و غربت سالها قدم زده ايم تا تو را يافته ام

        اينک ميخواهم با تو از اين کوچه هاي غربت خارج شوم

 

 


 

 
 
 

خدا کجاست؟!!! پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
 

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

 


 

 
 
 

قدری بمان.... پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
 

قدري بمان كه بي تو چه دلگير ميشوم
دارم ميان حادثه ها پير مي شوم

در بي حضور چشم تو اي طعم عاشقي

از لحظه هاي زندگيم سير ميشوم


انگشت اتهام به سويم نشانه رفت
تنها به جرم عشق تو تحقير ميشوم

سرداب هاي وحشت و سلول هاي درد
بي تو اسير پنجه زنجير مي شوم

چون عكس يادگاري ياران زمان عمر
در زير پاي كوچه زمينگير ميشوم

گنجشك مينياتوري رنگيم ولي
گلخانه كوب خانه تقدير ميشوم

چون نور در ميانه منشور زندگي
در هفت رنگ دلهره تكثير ميشوم


ساحل سكوت بندر و من هم به چشم شهر
ولگرد مرد هر شبه تفسير مي شوم

حالا براي دفعه آخر مرا ببوس
دارم ميان حادثه ها پير ميشوم


 

 
 
 

عشق یعنی....! چهارشنبه یازدهم مهر 1386
 

من به درماندگي صخره و سنگ

من به آوارگي ابر و نسيم

من به سرگشتگي آهوي دشت

من به تنهايي خود مي ميرم

من در اين شب كه بلندست

به اندازه حسرت زدگي


گيسوان تو به يادم مي آيند

من در اين شب كه بلندست

به اندازه حسرت زدگي


شعر چشمان تو را مي خوانم

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن


 

 
 
 

امروز بیا..... چهارشنبه یازدهم مهر 1386
 

نازنین با من بمان تا روزها را سر کنم

نقش چشمان تو را با یاد خود از بر کنم

من از تو به غیر از تو تمنایم نیست

در هیچ کجا بدون تو جایم نیست

با وعده فردا منو سرگرم نکن

امروز بیا امید فردایم نیست

                      امروز بیا امید فردایم نیست.....


 

 
 
 

سخنی با سهراب! چهارشنبه یازدهم مهر 1386
 

«سخنی با سهراب»


شايد آن روز که سهراب نوشت :
((تا شقايق هست زندگي بايد کرد ))
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت
هر گلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچک و ياس
زندگي اجبارست

با توهستم سهراب
اي تو نقاش دل بيکس من
!
از تو اميد نبود

که چنين در به در زندگي خويش شوي
ريش پر شعشعه ات اندکي غم به رخت مي ريزد
و همينست شباهات من و تو شايد
...
که تو در ريش بلنداي خودت مي گردي
ومن از اين دل ريشم به سخن مي آیم...


شعرهايت همه از رنگ گل و بلبل و سرو
اندکي هم پيچک
گاه گاهي مادر و خدايي که به قول سخنت
در همين نزديکيست...

من نمازم را پي تکبير جنون مي خوانم
نه به قدقامت يک هرزه علف


روزها عاشق شيوايي شعرت بودم
ولي اکنون که مرا سخت گرفتست نفس
و دلم غمگينست
شعرهايت همه از بهر دلم سنگين است
تو براي دل غمديده نداري شعري...
تو براي دل غمديده نداري شعري...

شعر از سپهر


 

 
 
 

شهادت امام علی(ع) سه شنبه دهم مهر 1386
 


 

 
 
 

جدایی.... دوشنبه نهم مهر 1386
 

جدايي

مهربان يارم

ديوانه ام ز فراغت

شب و روز جدايند زهم ديگر

اما من و تو

پيوسته تن در تن


 

 
 
 

محض گل روی شما.... دوشنبه نهم مهر 1386
 

محض گل روی شما خورشیدو بیدار میکنم

دوست دارمها رو میام پیشتون تکرار میکنم

از توی فصلای خدا زمستونو بر میدارم

تا شما سرما نخوری و الّا من مقصرم

با مژه های جشماتون ابرا رو جارو میکنم

تو سفره خواستنتون هر چی دارم رو میکنم

                                            هر چی دارم رو میکنم....


 

 
 
 

باور کن مالک من....! دوشنبه نهم مهر 1386
 

باور کن ای مالک من صاحب قلب تنهایی ام، که تنهایی مرا از پای

انداخت . لحظه ی جداییت را بسان یک فاجعه با تمام وجود باور

دارم لحظه ای که به یکباره تومار زندگی ام را به هم پیچید .

حال تو برایم همه چیز و من برای تو چیزی در حد یک خاطره آیا از

این تن تکیده باز هم انتظار تحمل داری.باور کن حتی زمانیکه

نسیم خاک سرو وجودم را به بازی بگیرد باز صدایم را خواهی

شنید که می گوید: دوستت دارم دوستت دارم


 

 
 
 

طاقت دوری تو ... دوشنبه نهم مهر 1386
 


 

 
 
 

زمزمه ی تنهایی ... ! شنبه هفتم مهر 1386
 

سلام من را تو پاسخ گوي ؛

در بگشاي ؛

منم من ميهمان هر شبت ؛

منم من سنگ تيپا خوردهء رنجور ؛

منم من دشنام پست آفرينش ، نغمه هاي ناجور ؛

نه از رومم ، نه از زنگم ؛

همان بي رنگ بي رنگم ؛

بيا بگشا در ؛

بگشا ؛

                                                          دلتنگم .....!!!


 

 
 
 

امشب خیلی تنها بودم! شنبه هفتم مهر 1386
 

امشب خیلی احساس تنهایی می کنم.

آخه دادا با دوستاش رفته بیرون خوش به حالش تنها نیست.دلم براش تنگ شده .

یعنی دادا هم دلش برای من تنگ شده.

ستاره هم امشب تنهاست آسمون هم مثل من بغضش گرفته.وقتی دادا نیست انگار هیچ کسی نیست که اشکای روی گونه هامو پاک کنه.امشب .....

کاش هیچ کس هیچ وقت تنها نباشه.

۱۰ یا ۱۱ روزه دیگه تنهای تنها میشم.آخه دادا میره سربازی.من دق میکنم یه امشب دادا نبودمن این همه احساس تنهایی کردم این همه گریه کردم اونوقت دوسال چطوری میتونم تحمل کنم دیگه اشکی واسم نمیمونه که بخوام خودمو با اشکام آروم کنم.وای خدای من تنهایی که امشب حس کردم بزرگ تر از تنهایی های قبل بود.خیلی سخت گذشت خیلی خیلی.حتی با آهنگهای سیاوش هم آروم نشدم هر چی آهنگ غمگین بود امشب گوش کردم فاییده نداره.

 بعد از دوسال چیزی دیگه  از من باقی نمیمونه که.......

به قول سهراب:

"به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من"


 

 
 
» آباجی و دادا
» دادا
» وبلاگ تخصصی سیاوش قمیشی(مالک جون)
» Bardia
» پوستر های سینمایی
» باران کوثری
» ما چند نفر
» Blogfa
» امانت در عشق
» زیر خاکستر
» فروش آثار برتر سینمای جهان
» دفتر عشق(مهدی لقمانی)
» عشق یعنی پیوند قلبها با هم
» حاج آقا
» تنهاترین خواننده
» فوتبال برتر
» جوانان(داداش ابراهیم)
» یه بهونه واسه بودن(رویا)
» به یاد تو
» اگه عاشقی بیا اینجا =>>
» عاشقان(شکیبای ابراهیم)
» کارت پستال های درخواستی=>>
» فرشته عشق (شکیبای عزیز)
» عشق به پروانه
» قلعه ی قالب ساز
» شعرومطلب های عاشقانه(مازیار)
» نگین سبز (مهدی مهربون)
» موفقیت(خانم فاطمه پوربافرانی)
  RSS 2.0  
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog