تبليغاتX
جزیره تنهایی

جزیره تنهایی

جزیره تنهایی ما....

غریبه نخون . خودش می خواند و دانست چیست ....

از کی بگویم و از چی بنویسم . راهی نمانده تا آخر ...

اینجا جاده ها دلگیرند . اینجا رازها افشایند ... اینجا باران می بارد بر سر دشت سر سبز ولی بیچاره بیابان که یتیم مانده و .....

اینجا همه نفرین گویند . اینجا همه دنبال شب با ستاره اند ....

ولی حیف که ستاره ای نمانده .

بی کسی هام دیگه جلوی من کم آوردند . حالم خراب است .....

دیدن چشمای تو هم رویا شده .....

عشق دروغ است . دوست داشتن دروغ است و .... ما همه عروسکیم

شایدم دلقک ....

شب روز فرقی نداره .سیاهی و سفیدی هم دیگر یکرنگ شدند . تفاوت ....

بی خیال....

حس کردن سخت شده است و کابوس احساس دل شکستن است . شکسته شدن دل را چه توان کرد ....

چسب ؟

روزگاری عجیبیست ! شاید بار آخر باشد ... شایدم نه ..... بار آخر است!

کاش همه درک داشتند و کاش می فهمیدند که همه انسانها می تونند ببخشند ولی این ماییم که دوست داریم واسه بخشیدن جلوی خودمون طرف را به حالت التماس ببینیم  .شاید این مرام این دنیاست شاید هم آخر دنیاست .... نمی دوانم طفل دلم چرا دل به هیچ کس نداد و دل به اشکای تو بست .

نمی دانم چراطاقتم جلوی کارهایت نبرید ... من بی طاقت بودم

ولی حالا .....

همه آدمها یه کاسه صبری دارند و شاید این کاسه لبریز شود و شاید هم بشکند

........

دوست دارم بنویسم  ولی اشک است که شیشه ای احساسم را تار کرده

و ......

آسمونم نمی باره....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 20:34  توسط آباجی و دادا  | 

گل من باغچه ی نو مبارک....

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روزه من همینه کسی به پایه گریه هام نمیشینه

بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندن
بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه

بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندم
بازم صدای گریمو شنیدم همه به گریه هام میخندن

دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه

بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده
دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 20:21  توسط آباجی و دادا  | 

اینجا برای گم شدن اونقدرام بزرگ نیست.

نگا که می کنم می بینم ما هممون یه چیزایی رو گم کردیم.

می بینم ما تو لحظه های شبیه به هم زندگی می کنیم اما ازشون واسه خودمون خوب و بد می سازیم. مدام درگیر اینیم که یه کدومشون رو بسازیم واسه اینکه ازش لذت ببریم، یا نذاریم یکیشون پیش بیاد به خاطر اینکه دوستش نداریم یا واسمون فایده ای نداره.

نگا که می کنم می بینم ما همیشه ارزش گذاشتنمون رو همه چی، از لحظه ها گرفته تا آدما، براساس منفعتیه که واسمون داره. تو هر اتفاقی، هر رابطه ای، هرچقدرم که فکر کنیم دور از زشتی ها هستیم، نا خودآگاه قبل از همه چیز، به سود اون واسه خودمون فکر می کنیم.

 

یه کمی که دقیق تر نگا می کنم، می بینم انگار ما همگی، خودمون گم شدیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 20:11  توسط آباجی و دادا  |